ان شب تا صبح بي صدا اشك ريخت و عقدهايش را در سرش ورق ميزد گاهي در يك صفحه مكث بلندي ميكرد و با چشمان و لبانش برايشان تاسف ميخورد ك اين هم نيز ب ليست اضافه شده پاكت را باز ميكرد ضربه اي ميزد و چهار نخ بيرون مي آمدند با لبش ميگرف فندك را از ان دور اتش ميزد و تظاهر ميكرد ك دارد ميكشد شايد عادت بود ، شايد مريضيه عجيبي ك در سلول هايش رشد كرده بودند و به او دستور ميدادند چيزي ميان لبانت بگذار ، چن ديقه اي ك گريه اش بند مي امد ورم كردن گلويش از بغض را ميديدم و دوباره شروع صفحه اي جديد و تركيدن ! شايد اگر مادر پدرش براي يك شب خوشگزراني او را پس نمي انداختن الان در اسمان داشت البالو هايش را ميخورد و فيلم مورد علاقه اش را ميديد و مجبور نبود روز تولدش را با چشماني پف كرده بگذراند و مادربزرگش هم بعد از فوتش حتما در اسمان ها خانه اي ميساخت و بعد از اين همه سال دوباره بهم ميرسيدند ، شايد هم بايد به دنيا مي امد و اين چيزها را ميديد و عبرتي براي بقيه ميشد ، شايد اگر يك مقداري كمتر اذيت ميكردنينش تفريح مورد علاقه اش جمع كردن دانه هاي قرص نبود .
برچسب: 5 4,25 as a decimal,5 4 250 lbs,(x,5)^4=256,psalm 25 4,5,salmo 25 4,5,5^x,4=25^x,6,psalm 25 4,5 kjv,4 5 25,4^(3x,5)=1,256,256^5,4,
نویسنده: ستایش رضاپور
تاريخ: جمعه
26 شهريور
1395 ساعت: 12:03