5/8/12
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 18:26
مثل ی سایه تو تاریکی محو میشه .
5/7/29
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 8:18
بعد از لالالايي ك براي خودت خواندي تا صبح بجاي خواب راحت در حال چنگ زدن ديوار و صورتت در خواب بودي فكر نكن نديدمت ، فقط قدرت جلو امدن را نداشتم ، تو ديگر تو نيستي .
5/8/4
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 8:17
فکر کنم الان دیگه وقتشه که یک ویرگول تتو کنم .
5/8/7
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 8:17
سیگار لای انگشتان پایش میرقصید .
4.12.17
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:03
لب پنجره نشسته بود ، فندكش را خاموش و روشن ميكرد ، نگاهي به قرص هاي ريخته شده كف اتاق انداخت ، تسبيحش را بوسيد ، دستش را محكم مشت كرد ، چشمانش را فشرد و پرواز كرد ، بعد از چند ساعت كاغذي از توي مشتش پيدا كردند ك رويش نوشته بود ؛ مامان منو ميبخشي ؟..
5.1.26
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:03
فكر ميكنم ميداني چقدر از ارتفاع ميترسيد حالتي داشت ك اگو از طبقه اول به پايين نگاه كند سرش گيج ميرفت و حالت تهوّع بخش دست ميداد ؛ اما نميدانم چگونه تنها تنوانست روي ان پنجره نازك ك ارتفاعش زياد بود بنشيند پاهايش را اويزان كند و پشت ب پشت سيگار بكشد شايد به علت سوزشي بود كه در زير شكمش حس ميكرد يا بر...
5.2.9
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:03
حالتي شده است كه مادرش روزي هزار بار به خودش براي زاييدن همچين نكبتي فحش ميدهد و پدرش با دستان لرزانش غم هاي توي چشمانش را ميچيند مبادا كسي نبيند . خودش هم كه نگويم يا كنج ديوار پاهاي كبودش بغل كرده و با زخم هايش بازي ميكند يا سرش را از پنجره بيرون انداخته و باد بجاي مادرش موهايش را نوازش ميكند ؛ قط...
5.4.1
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:03
پيشاني اش را بوسيدم و از روي تخت جسم نيمه جانش را بلند كردم ، دستي به موهايش كشيدم و صورتش را تميز كردم قرص هايش را در دهانش گذاشتم و قسمش دادم ك قورتشان بدهد ، پيراهن سبزلجني مورد علاقه اش را تنش كردم و با لبخندي تلخ دكمه هايش را بستم فقط نگاهم ميكرد و لبخند ميزد در نگاهش چيزي مثل اينك تو خدا نيستي...
5.4.14
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:03
صدايش را ميشنوي كسي از اتاق بغلي انگار دارد خودش را ميخاراند و جارو خاك را ب بالا پرتاب ميكند ، سر كسي در ظرف اب است و با دست ب كاشي ها ميزند و تقلا ميكند ، صداي ناله لولاي در مي أيد ، قرص ها عقب و جلو ميشوند ، باد ميوزد و در محكم بسته ميشود . سرش را با تعجب بالا مي اورد ، جارو ب زمين مي افتد ، قرص ...
5/4/25
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:03
ان شب تا صبح بي صدا اشك ريخت و عقدهايش را در سرش ورق ميزد گاهي در يك صفحه مكث بلندي ميكرد و با چشمان و لبانش برايشان تاسف ميخورد ك اين هم نيز ب ليست اضافه شده پاكت را باز ميكرد ضربه اي ميزد و چهار نخ بيرون مي آمدند با لبش ميگرف فندك را از ان دور اتش ميزد و تظاهر ميكرد ك دارد ميكشد شايد عادت بود ، شا...
5/5/13
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:02
روزي كه تو بميري روزيه كه من ميخندم .
5/6/26
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:02
- داشتم فك ميكردم ته سيگارامو ي جا چال كنم بشون اب بدم شايد درخت سيگار در اومد بجا برگ ازش سيگار چيد چقد خوبه هااا اونوخ كلي سيگار داري واس خودت هر وختم خيلي ناراحت بودي ميري بالا درخت يهويي نميدوني چي ميشه ميوفتي پايين گردنت خورد ميشه اگه خوش شانس باشي بر اثر فشار ساقه مغزت تخريب ميشه بدشم ميميري م...