بعد از مدتی دو کلمه می ماند ، او مرد .

متن مرتبط با «5 4 14 error» در سایت بعد از مدتی دو کلمه می ماند ، او مرد . نوشته شده است

5/8/12

  • نیلوبلاگ

    مثل ی سایه تو تاریکی محو میشه ....

    ادامه مطلب
  • 5/7/29

  • نیلوبلاگ

    بعد از لالالايي ك براي خودت خواندي تا صبح بجاي خواب راحت در حال چنگ زدن ديوار و صورتت در خواب بودي فكر نكن نديدمت ، فقط قدرت جلو امدن را نداشتم ، تو ديگر تو نيستي ....

    ادامه مطلب
  • 5/8/4

  • نیلوبلاگ

    فکر کنم الان دیگه وقتشه که یک ویرگول تتو کنم ....

    ادامه مطلب
  • 5/8/7

  • نیلوبلاگ

    سیگار لای انگشتان پایش میرقصید ....

    ادامه مطلب
  • 4.12.17

  • نیلوبلاگ

    لب پنجره نشسته بود ، فندكش را خاموش و روشن ميكرد ، نگاهي به قرص هاي ريخته شده كف اتاق انداخت ، تسبيحش را بوسيد ، دستش را محكم مشت كرد ، چشمانش را فشرد و پرواز كرد ، بعد از چند ساعت كاغذي از توي مشتش پيدا كردند ك رويش نوشته بود ؛ مامان منو ميبخشي ؟.....

    ادامه مطلب
  • 5.1.26

  • نیلوبلاگ

    فكر ميكنم ميداني چقدر از ارتفاع ميترسيد حالتي داشت ك اگو از طبقه اول به پايين نگاه كند سرش گيج ميرفت و حالت تهوّع بخش دست ميداد ؛ اما نميدانم چگونه تنها تنوانست روي ان پنجره نازك ك ارتفاعش زياد بود بنشيند پاهايش را اويزان كند و پشت ب پشت سيگار بكشد شايد به علت سوزشي بود كه در زير شكمش حس ميكرد يا براي اينكه روز به روز قيافه اش زنانه تر ميشد شايد نميتوانست از كارت ترددي ك شبها خوابش را ميديد استفاده كند و الا جايش در سطل اشغال آقاي مزدراني بود ، شايد هر بار كه ميخاست خودش را بالا بكشد پدر و مادرش روي حساب مهرباني با لگد محكم ب فرق سرش ميكوبيدند و او را به ...

    ادامه مطلب
  • 5.2.9

  • نیلوبلاگ

    حالتي شده است كه مادرش روزي هزار بار به خودش براي زاييدن همچين نكبتي فحش ميدهد و پدرش با دستان لرزانش غم هاي توي چشمانش را ميچيند مبادا كسي نبيند . خودش هم كه نگويم يا كنج ديوار پاهاي كبودش بغل كرده و با زخم هايش بازي ميكند يا سرش را از پنجره بيرون انداخته و باد بجاي مادرش موهايش را نوازش ميكند ؛ قطرهاش اشك با صورتش قرارداد ساعتي بسته اند و تفريحش كشيدن ناخن روي ديوار است خعلي كه حالش خوب باشد با خودش شرط ميبند كه دانه قرصش را از ان ارتفاع كنار شمعداني زشتش بيندازد ، چندباري هم ديدم ام ك سيگارش را از فيلتر اتش زده و احمق تر از اين حرفاست ك متوجه شود ، ديگ...

    ادامه مطلب
  • 5.4.1

  • نیلوبلاگ

    پيشاني اش را بوسيدم و از روي تخت جسم نيمه جانش را بلند كردم ، دستي به موهايش كشيدم و صورتش را تميز كردم قرص هايش را در دهانش گذاشتم و قسمش دادم ك قورتشان بدهد ، پيراهن سبزلجني مورد علاقه اش را تنش كردم و با لبخندي تلخ دكمه هايش را بستم فقط نگاهم ميكرد و لبخند ميزد در نگاهش چيزي مثل اينك تو خدا نيستي و مجبور نيستي از من مراقبت كني بود ولي هم من هم او ميدانستيم خدا هيچگاه از اين منطقه عبور نميكند ، روي ناخن هاي شيار شيار شده اش سوهان سطحي اي كشيدم محض اينك ب موهاي پريشانش گير نكند ، زير دستانش را گرفتم و او را به لب پنجره بردم ماه كاملا مشخص بود و ستاره ي كوچ...

    ادامه مطلب
  • 5.4.14

  • نیلوبلاگ

    صدايش را ميشنوي كسي از اتاق بغلي انگار دارد خودش را ميخاراند و جارو خاك را ب بالا پرتاب ميكند ، سر كسي در ظرف اب است و با دست ب كاشي ها ميزند و تقلا ميكند ، صداي ناله لولاي در مي أيد ، قرص ها عقب و جلو ميشوند ، باد ميوزد و در محكم بسته ميشود . سرش را با تعجب بالا مي اورد ، جارو ب زمين مي افتد ، قرص ها پخش ميشوند ، ناخن هايي ك زيرش لخته خون است را پشتت قائم ميكني ، اينجا چخبر است !...

    ادامه مطلب
  • 5/4/25

  • نیلوبلاگ

    ان شب تا صبح بي صدا اشك ريخت و عقدهايش را در سرش ورق ميزد گاهي در يك صفحه مكث بلندي ميكرد و با چشمان و لبانش برايشان تاسف ميخورد ك اين هم نيز ب ليست اضافه شده پاكت را باز ميكرد ضربه اي ميزد و چهار نخ بيرون مي آمدند با لبش ميگرف فندك را از ان دور اتش ميزد و تظاهر ميكرد ك دارد ميكشد شايد عادت بود ، شايد مريضيه عجيبي ك در سلول هايش رشد كرده بودند و به او دستور ميدادند چيزي ميان لبانت بگذار ، چن ديقه اي ك گريه اش بند مي امد ورم كردن گلويش از بغض را ميديدم و دوباره شروع صفحه اي جديد و تركيدن ! شايد اگر مادر پدرش براي يك شب خوشگزراني او را پس نمي انداختن الان در اس...

    ادامه مطلب
  • 5/5/13

  • نیلوبلاگ

    روزي كه تو بميري روزيه كه من ميخندم ....

    ادامه مطلب
  • 5/6/26

  • نیلوبلاگ

    - داشتم فك ميكردم ته سيگارامو ي جا چال كنم بشون اب بدم شايد درخت سيگار در اومد بجا برگ ازش سيگار چيد چقد خوبه هااا اونوخ كلي سيگار داري واس خودت هر وختم خيلي ناراحت بودي ميري بالا درخت يهويي نميدوني چي ميشه ميوفتي پايين گردنت خورد ميشه اگه خوش شانس باشي بر اثر فشار ساقه مغزت تخريب ميشه بدشم ميميري مث مامان بزرگم . ساقه مغز ك تخريب شه جالبه هر كاري كني خوب نميشه بعد حتي ميتوني بد مردنت بدنتو اهدا كني اينجوري ب احمقايي ك دوس دارن زندگي كنن و فك ميكنن اين دنيا خوشكله شانس زنده بودن ميدي .+ كم بكش . زود تموم نشه. #هرزگويي_هاي_دونفره...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    5 8 125 pounds female | 5 8 120 pounds | 5 8 120 lbs woman | 5 8 125 pounds | 5 8 123 pounds | 5 8 127 pounds female | 5/8-12 acme nut | 5/8-12 left hand nut | 5 8 125 pounds male | 5 8 120 lbs male