
بعد از لالالايي ك براي خودت خواندي تا صبح بجاي خواب راحت در حال چنگ زدن ديوار و صورتت در خواب بودي فكر نكن نديدمت ، فقط قدرت جلو امدن را نداشتم ، تو ديگر تو نيستي ....
ادامه مطلب
سیگار لای انگشتان پایش میرقصید ....
ادامه مطلب
لب پنجره نشسته بود ، فندكش را خاموش و روشن ميكرد ، نگاهي به قرص هاي ريخته شده كف اتاق انداخت ، تسبيحش را بوسيد ، دستش را محكم مشت كرد ، چشمانش را فشرد و پرواز كرد ، بعد از چند ساعت كاغذي از توي مشتش پيدا كردند ك رويش نوشته بود ؛ مامان منو ميبخشي ؟.....
ادامه مطلب